پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

پاکت نامه


آرشيو مطالب

آبان ٩٠

مهر ٩٠

شهریور ٩٠

امرداد ٩٠

تیر ٩٠

خرداد ٩٠

اردیبهشت ٩٠

فروردین ٩٠

اسفند ۸٩

بهمن ۸٩

دی ۸٩

آذر ۸٩

آبان ۸٩

مهر ۸٩

شهریور ۸٩

امرداد ۸٩

تیر ۸٩

خرداد ۸٩

موضوعات

نامه به دوست (۱٠)

مشورت (۸)

پیشی (۸)

سوال روانشناسی (٦)

شوخی (٥)

نتیجه گیری (٤)

نامه به خدا (٤)

بدون شرح (٤)

دل نوشته های فافا (٤)

شعرمیلاد تهرانی (۱)

شخصیت فافا (۱)

عکس (۱)

مصاحبه (۱)

گلایه (۱)

لینک دوستان

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ

دست خط اق فافا

♥آقاي قرمز و خانوم آبي♥

الیسا جونی

ترنم جونی

آقا حامد

آقا شاهین

زیبا

مغرور

oops

آقا عادل

ستاره جونی

آقا آرین(ایران بزرگ)

ماندان جونی

باد مهربان

دودا و گیسا

•·.·.·•تاتی•·.·.·•

نظام سقوط

پستوی فیروزه ای ذهن من

نازنین دخمــــــلی ناناس

emo pix

سارا خانوم

مهسا جووووووووووووووونم

دوستی ادما

مشکی جون

مجتبی موسویان

آقا مسعود

برو بکسسسس (خفن)

دیدار


نويسندگان

فافا

پیشی


صفحات وبلاگ

درباره وبلاگ



درباره :فافا$پیشی دوتا رفیق
پروفایل مدیر : پیشی

امکانات جانبی
» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin




مطالب پیشین

عکس-یه حسی!

۱۳٩٠/٧/۱۳

کم رنگ نه بیرنگ

عکس

به ارامی اغاز به مردن میکنی

از ما گفتن بود

gmail

مرورگر

پاکی


تبلیغات


تبلیغات



شیراز رفتن ما

پیشی اگر کنکور داشت و سرش شلوغ بود که تندی نمیومد کامنت بدهنیشخند

تو که هر روز تو نت پلاسی پس الکی بهانه نیارساکت

جونم براتون بگه ما پا شدیم با ٣ تا از دوستان رفتیم شیراز.

چه شیراز رفتنی هم بود

خیلی زود رفتیم و خیلی زود برگشتیم.ولی خدایش خیلی حال کردیم.با خدمون.با جاده.با آهنگ.با مسافرای دیگه.با پلیسا.با حلال احمر و با....هورا

شیراز که بودیم من و یکی از بچه ها واسه خرید پارچه لباس محلی رفتیم به سمت بازار وکیلیول

زیاد خرید نکردیم ولی پدری از اینا در اوردم که نگو.یارو گفت:بابا این کیه اوردین با خودتوننیشخند

آقا ما منم زیاد کاری نداشتما فقط گیر داده بودم همه طرح ها رو باز کنه بعدا بخریم.ولی خدایش خرید خوبی کردیم هر چند که بار اولمون بود و خیلی سخت بودخیال باطل

شب بود که ی آقاهه با ی سگ اومد.ی سگ دیگه هم داشت و خلاصه سر صحبت باهاش باز شده بود.گفت اگر بتونی سگمو بگیری سگ واسه خودته(ی جور گفت که مثلا من نمیتونم)ابرو

ولی خیلی راحت سگه رو با چهار تا مغز تخمه آفتابگردون جلد خودم کردم رفت.دیدم یارو داره زرد میشه گفتم بیا بابا واسه خودت.جا ندارم ببرمشهقهقهه

خلاصه عشق و حال که زیاد کردیم و از قرار دادن عکس و یا گفتنش معظوریمچشمک

ولی هر چند کوتاه بود خوبیش این بود که همش با هم شوخی میکردیم.فکر کنم سر هم 10 دقیقه جدی حرف زدیم!

موقع برگشتن از سمت یاسوج اومدیم و بلاخره من برف دیدمنیشخند

بهبهان که رسیدیم ی عروسی تو راهمون بود.ما هم با باربند تابلوبود که ماله عروسی نیستم ولی صدای سیستم رو بردیم بالا و از پنجره ها زدیم بیرون و رقصیدم

خدایش عروس و دامد(مخصوصا عروس) خیلی حال کردن و عروس خانم واسمون یک عالمه بادکنک ول میکرد تو هوا

کلی حال کردن

ایشالا خوش بخت بشن ولی خیلی حال داد

 

 




کلمات کلیدی :

نوشته شده توسط فافا در ۱۳٩٠/۱/۱٠

نظرات ()




Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by fa-cat-fa This Themplate By Theme-Designer.Com